|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
2 نتیجه برای تداعی
علیرضا محمدی کلهسر، جلد 25، شماره 83 - ( 12-1396 )
چکیده
یکی از مهمترین موضوعها در زمینه سبکشناسی روایت در متون کهن، چگونگی خوانش و تفسیر داستانهای تمثیلی است. ارتباط این موضوع با روایتشناسی هنگامی روشن میشود که با صرفنظرکردن از محتوا و پیام تفسیرها، به ارتباط آن با خطوط داستانی توجه کنیم. مقاله حاضر درپی دستیابی به مهمترین شیوههایی است که مولوی براساس آنها به تفسیر حکایتهای مثنوی پرداخته است. میتوان گفت ارائه تفسیرها بر محور همنشینی مهمترین ویژگی تمایزبخش مثنوی از متون مشابه است. مولوی برای ارائه این تفاسیر، حکایت را بهصورت خطوط داستانی مجزا درنظر میگیرد و متناظر با هر خط داستانی تفسیری ارائه میدهد. تعدد این خطوط داستانی میتواند نتیجه تنوع شخصیتها یا پیرفتهای دریافتشده از متن باشد. در این فرایند، ارزش خطوط اصلی و فرعی با یکدیگر برابرند؛ بنابراین، در اغلب موارد، تفسیر ابتدایی (انگیزه بیان) یک حکایت چندان با تفاسیر میانی، پایانی یا حتی تفسیر منطبق با خط اصلی داستان همخوان نیست. توجه به خطوط داستانی در شکلگیری تفاسیر، هم در تحلیل نوعی ویژه از چندمعنایی تمثیل در مثنوی مفید است و هم میتواند فراهمآورنده تبیینی روایتشناختی از تداعی معانی در مثنوی باشد.
خانم شهین اوجاق علیزاده، آقا فرامرز کمالی پور آزاد، آقا علی عین علیلو، جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر خوانشی روانشناسانه از حکایات کوتاه لیلی و مجنون در سه اثر برجستۀ عطار نیشابوری ـ الهینامه، منطقالطیر و مصیبتنامهـ ارائه میدهد. این حکایات بهعنوان بازتابهایی از مفاهیم عرفانی در ضمیر و ناخودآگاه شاعر شکل گرفتهاند و با ساختاری تداعیگرایانه، جهان ذهنی و روحی عطار را بازنمایی میکنند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تحلیل شخصیتها، موقعیتها و نمادهای کهنالگویی در این حکایات است؛ بهمنظور نیل به این هدف، از آرای دو روانشناس برجستۀ قرن بیستم، زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، بهره گرفته شده است. در چارچوب نظریۀ شخصیت فروید، میزان وابستگی شخصیتهای عرفانی به سه لایۀ روان یعنی غرایز(ایگو)، واقعیت (نهاد) و اخلاقیات (فرامن) بررسی میشود. همچنین، با تکیه بر نظریۀ کهنالگوهای یونگ، نمادهای بازتولیدشده در شخصیتها و موقعیتهای روایی تحلیل میگردد. هدف اصلی پژوهش، گشودن افقی نو در خوانش متون عرفانی از منظر روانشناسی تحلیلی است و بهویژه نشاندادن قابلیت حکایات لیلی و مجنون در آثار عطار برای تحلیل بر اساس نظریههای فروید و یونگ. ابتدا حکایات مرتبط با لیلی و مجنون در سه اثر مذکور گردآوری شده و چگونگی ارتباط آنها با مضامین پیش از خود از حیث تداعی مشخص میگردد. این مرحله اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد شخصیتها چگونه در ناخودآگاه شاعر ساخته و به نمادهایی عرفانی بدل شدهاند. سپس با اتکاء به نظریههای فروید و یونگ، تحلیل روانشناختی حکایات صورت میگیرد. نتایج نشان میدهد که تداعیهای عطار عمدتاً بر سه اصل شباهت، مجاورت و تضاد استوار است، که در این میان تداعی از نوع شباهت بیشترین بسامد را دارد. با بررسی درونمایۀ حکایات، به شخصیتها و نمادهایی کهنالگویی دست یافتهایم که در بستر روایت، محملی برای بروز مفاهیم عرفانی میشوند. برخی از مهمترین کهنالگوهای شناساییشده در این حکایات عبارتاند از: سرنمون عشق، غریزه، پیر روحانی و خدا. نسبتهای میان این کهنالگوها نیز با ساختار معنایی عرفان اسلامی انطباق دارد و نشاندهندۀ عمق روانی و نمادین روایتهاست
|
|
|
|
|
|
|
|
|