|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
2 نتیجه برای فروید
مریم حسینی، نسیرین شکیبیممتاز، جلد 22، شماره 76 - ( 2-1393 )
چکیده
یکی از مهمترین مراحل در سفر قهرمان مطابق نظر ژوزف کمپبل (1904-1987) در اسطورهها، افسانهها و قصههای عامیانه مرحله جدایی است. جدایی بهطور معمول با دعوتی غیبی یا ندایی روحانی یا دیدن خوابی که حجمی از نمادهای کهنالگویی را در خود دارد پدید میآید. خواندن و تقاضای پدر، پیر یا پیامبر، یا دریافت ندای هاتف غیبی، شیفتگی بر تصویر یا نقاشیای از دختری زیبارو که گاهی پریزاده نیز هست یا عشق به ثروت و قدرت، بسیاری اوقات دلایل سفر آیینی قهرمان در داستانها را رقم میزند. در این مقاله درکنار برشمردن نمونههای گوناگون دعوت در داستانها، به بررسی دلایل روانشناختی آنها میپردازیم. ازنظر زیگموند فروید (1856-1939) و بهتبع او یکی از شاگردانش، برونو بتلهایم (1903-1990)، نقصان و کمبود یا آرزو و میلی در روان قهرمان داستان موجب حرکت و سفر او میشود که با گذر از این مرحله، قهرمان شرف رسیدن به مرحله تشرّف را پیدا میکند. فروید و رانک این تحول را مربوط به دوره نخست زندگی فرد میدانند؛ درحالیکه موضوع اتحاد خودآگاهی و ناخودآگاهی در آرای کارل گوستاو یونگ مربوط به نیمه دوم زندگی قهرمان است و جوزف کمپبل هم به تبع یونگ بر آن صحه مینهد.
خانم شهین اوجاق علیزاده، آقا فرامرز کمالی پور آزاد، آقا علی عین علیلو، جلد 33، شماره 99 - ( 7-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر خوانشی روانشناسانه از حکایات کوتاه لیلی و مجنون در سه اثر برجستۀ عطار نیشابوری ـ الهینامه، منطقالطیر و مصیبتنامهـ ارائه میدهد. این حکایات بهعنوان بازتابهایی از مفاهیم عرفانی در ضمیر و ناخودآگاه شاعر شکل گرفتهاند و با ساختاری تداعیگرایانه، جهان ذهنی و روحی عطار را بازنمایی میکنند. مسئلۀ اصلی این پژوهش، تحلیل شخصیتها، موقعیتها و نمادهای کهنالگویی در این حکایات است؛ بهمنظور نیل به این هدف، از آرای دو روانشناس برجستۀ قرن بیستم، زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، بهره گرفته شده است. در چارچوب نظریۀ شخصیت فروید، میزان وابستگی شخصیتهای عرفانی به سه لایۀ روان یعنی غرایز(ایگو)، واقعیت (نهاد) و اخلاقیات (فرامن) بررسی میشود. همچنین، با تکیه بر نظریۀ کهنالگوهای یونگ، نمادهای بازتولیدشده در شخصیتها و موقعیتهای روایی تحلیل میگردد. هدف اصلی پژوهش، گشودن افقی نو در خوانش متون عرفانی از منظر روانشناسی تحلیلی است و بهویژه نشاندادن قابلیت حکایات لیلی و مجنون در آثار عطار برای تحلیل بر اساس نظریههای فروید و یونگ. ابتدا حکایات مرتبط با لیلی و مجنون در سه اثر مذکور گردآوری شده و چگونگی ارتباط آنها با مضامین پیش از خود از حیث تداعی مشخص میگردد. این مرحله اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان میدهد شخصیتها چگونه در ناخودآگاه شاعر ساخته و به نمادهایی عرفانی بدل شدهاند. سپس با اتکاء به نظریههای فروید و یونگ، تحلیل روانشناختی حکایات صورت میگیرد. نتایج نشان میدهد که تداعیهای عطار عمدتاً بر سه اصل شباهت، مجاورت و تضاد استوار است، که در این میان تداعی از نوع شباهت بیشترین بسامد را دارد. با بررسی درونمایۀ حکایات، به شخصیتها و نمادهایی کهنالگویی دست یافتهایم که در بستر روایت، محملی برای بروز مفاهیم عرفانی میشوند. برخی از مهمترین کهنالگوهای شناساییشده در این حکایات عبارتاند از: سرنمون عشق، غریزه، پیر روحانی و خدا. نسبتهای میان این کهنالگوها نیز با ساختار معنایی عرفان اسلامی انطباق دارد و نشاندهندۀ عمق روانی و نمادین روایتهاست
|
|
|
|
|
|
|
|
|