جستجو در مقالات منتشر شده


10 نتیجه برای اجتماعی

تاج الدین کرمی،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده

قشربندی اجتماعی بیان ساختارمند نابرابری‌های اجتماعی است. «فضا و از جمله فضاهای شهری» تجلی جامعه است و در زمره­ی تولیدات اجتماعی قرار دارد. از این رو، شناخت و تحلیل قشربندی اجتماعی و الگویابی توزیع مکانی قشرها­ی گوناگون اجتماعی، علاوه بر اینکه موجب بازنمایی دسترسی نابرابر به منابع کمیاب و ارزشمند قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی در گستره و محلههای شهری میشود، چهارچوب مناسبی نیز برای شناخت، تحلیل و زمینهیابی اجتماعی شکلگیری بافتهای مسئلهدار فضاهای آسیبپذیر و محیطهای مخاطره­خیز در شهرها فراهم میکند. در این­ باره، تحقیق حاضر بر مبنای روشهای توصیفی ـ تحلیلی و بهره‌گیری از قابلیت‌های سیستم اطلاعات جغرافیایی، قشربندی اجتماعی تهران و تحولات آن را به­ویژه در فاصله دو دهه از 1365 تا 1385، بررسی کرده است. مقاله حاضر از بعد ارائه چهارچوب نظامند «مدل تعیین ساختار و ترکیب قشرهای اجتماعی» با استفاده از داده‌های «ماتریس گروه‌های عمده­ی شغلی و وضعیت شغلی سرشماری‌های رسمی نفوس و مسکن»، به ویژه در شهر تهران، حائز اهمیت است. نظام قشربندی اجتماعی تهران ریشه در تحولات اقتصادی ـ اجتماعی کشور در صد ساله اخیر دارد. طی سده اخیر، این شهر به «مرکز ثقل جمعیت و کار و فعالیت» و بزرگ­ترین کانون سکونت قشرهای اجتماعی فرادست و مرفه و نیز قشرهای کارگری و فرودست جامعه و، نیز، مهم‌ترین کانون «نابرابریهای اجتماعی ـ فضایی» و «تضاد ثروت و فقر» در کشور تبدیل شده است. به علاوه، لایه‌بندی اجتماعی شهر تهران تمایزهای توپوگرافی، میکرو اقلیمی و اکولوژیکی را به خدمت گرفته است. در نتیجه، قشرهای اجتماعی فرادست و متوسط اغلب در پهنه­ی شمالی سکونت گزیده‌اند که، اغلب، از کیفیت محیطی مطلوبی برخوردار است. این در حالی است که قشرهای کارگری و فرودست، با توان مالی کمتر برای انتخاب محل سکونت، در مناطق مرکزی و جنوبی ساکن شده‌اند که، اغلب، کیفیت محیطی نامطلوبی دارد و احتمال مخاطرات ناشی از آسیب‌پذیری کالبدی و اجتماعی در آنها بیشتر است. بنابراین، میتوان تمرکز جریان تولید بافتهای پرمخاطره فرسوده شهری در مناطق مرکزی و جنوبی تهران را در رابطه­ی مستقیم با سکونتگزینی قشرهای اجتماعی کم درآمد، به­ویژه قشرهای اجتماعی کارگری و فرودست در این مناطق، دانست.


اصغر نظریان، حسین سادین، کاوه زال نژاد، مهناز استقامتی، مهدی ولیانی،
دوره 3، شماره 3 - ( 7-1395 )
چکیده

حاشیه‌نشینی به‌معنای اعم شامل تمام کسانی است که در محدوده اقتصادی شهر ساکن هستند، ولی جذب اقتصاد شهری نشده‌اندو شکلی از نحوه زیست را سامان داده‌اند که نه شهرنشین‌اند و نه روستانشین ، درواقع یک قطب جدید و نوظهوری را ایجاد کرده‌اند. از خدمات، امکانات، تسهیلات رفاهی و زیربنایی محروم مانده‌اندوبه لحاظ اینکه خصوصیات و سبک زندگی آنهاچالش­برانگیزاست.کانون توجه مسئولان ومدیران شهری هستند.براین اساس در این  پژوهش عوامل اقتصادی اجتماعی جمعیتی حاشیه‌نشینی و اسکان غیررسمی مهاجران در شهر شهریار در سال 1388 مورد بررسی قرار گرفت.تا کمک موثری به مدیریت وبرنامه­ریزی شهری نماید.روش پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ روش توصیفی-تحلیلی بر مبنای مطالعات پیمایشی می­باشد. جامعه آماری تحقیق شامل مهاجران وحاشیه­نشینان منطقه2 درشهرشهریاراست. که بر اساس روش کوکران تعداد 200 نفر بعنوان نمونه تعیین و با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای این تعداد از بین جامعه آماری انتخاب شدند. ابزار تحقیق شامل پرسشنامه­ای محقق ساخته است که پایایی آن با استفاده از روش آلفای کرونباخ (0.841) تعیین شد. برای تحلیل داده­ها ضمن بهره­گیری از روشهای آماری توصیفی ( شاخص‌های مرکزی و پراکندگی )از آمار استنباطی چون آزمون کای اسکور، ویلکاکسون و فریدمن جهت بررسی شاخص­ها ودلایل اصلی حاشیه­نشینی استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد  که تفاوت معنی‌داری بین تأثیر(عوامل اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی) و حاشیه‌نشینی وجود دارد. همچنین میزان تاثیر عوامل اجتماعی(امکانات عمرانی و رفاهی، امکانات آموزشی، امکانات بهداشتی ) در حاشیه نشینی محدوده مطالعاتی به مراتب از  عوامل اقتصادی بیشتر بوده است. از طرفی این مکان­گزینی  تغییرات اساسی درمیزان درآمد،سطح سواد،نوع مسکن ونوع اشتغال مهاجران داشته است.  


ابوالفضل مشکینی، علی محمد منصور زاده، زینب شاهرخی فر، شهربانو موسوی،
دوره 6، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده

شناخت الگوهای فضایی در آسیب‌پذیری نگاه جامعی به نقاط آسیب‌پذیر را شامل می‌شود و قدرت تحلیل را برای مسئولین محیا می‌کند. لذا ضرورت دارد که الگوهای آسیب‌پذیری را شناخته تا با توجه به آن‌ها در مواقع بروز بحران، میزان آسیب را به حداقل رساند. شهر تهران به‌عنوان مرکز سیاسی اداری کشور، با توجه به بار جمعیتی و توسعه فیزیکی کالبدی با مخاطرات متنوعی روبروی می­باشد. در این پژوهش سعی شده تا الگوی توزیع فضایی آسیب­پذیری شهری در برابر مخاطرات طبیعی در ابعاد اجتماعی و کالبدی در منطقه 7 تهران تحلیل شود. روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی و مدل مورداستفاده منطق فازی مثلثاتی می‌باشد. نتایج به‌دست‌آمده حاکی از آن است که: طبق امتیاز z مقادیر مثبت 1.96 به بالا ، که در پهنه جنوب شرقی منطقه خوشه­هایی با لکه­های داغ را تشکیل داده­اند. نشان از آسیب­پذیری بیشتر در این قسمت­هاست. همچنین مقادیر منفی 1.96- و کمتر که از نظر آماری معنی­دار بوده و به رنگ آبی هستند لکه­های سرد را تشکیل داده­اند، و این‌گونه تفسیر می­شود که نواحی دارای آسیب­پذیری کم نیز در فضا خوشه­بندی­شده و عمدتاً در پهنه شمال غربی قرارگرفته‌اند. بنابراین هر چه دامنه رنگ موردنظر در ناحیه­های قرمز و آبی کاسته شود دارای معناداری آماری کمتر بوده تا جایی که این امتیاز مثبت منفی 1.65 برسد که در این وضعیت رفتار فضایی آسیب‌پذیری از نظر خوشه­بندی­های داغ یا سرد با مقادیر بالا و پایین و خودهمبستگی فضایی غیر معنی‌دار تلقی می­شوند که بر روی نقشه نیز با رنگ زرد نمایش داده‌شده است.


محمد سعید حمیدی، عباس علی پور، احسان علی پوری،
دوره 7، شماره 1 - ( 3-1399 )
چکیده

موقعیت جغرافیایی استان یزد در ایجاد تنوع فضایی و اقلیمی و فراهم نمودن بستری مناسب برای شکل­گیری انواع جاذبه های طبیعی  و فرهنگی تأثیر زیادی داشته است. با این وجود این مناطق نیازمند توجه بیشتری در زمینه توانسنجی توسعه توریسم در راستای پایداری  اجتماعی می­باشد. این پژوهش با هدف تحلیل فضایی ظرفیت توریسم مناطق کویری ونقش آن در پایداری اجتماعی، صورت پذیرفته و با توجه به ماهیت آن، از نوع کاربردی بوده و روش پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی است. برای گردآوری داده­های از روش اسنادی و میدانی استفاده شده­است. روش تحلیل داده­ها به صورت کمی (آزمون آماری T تک نمونه­ای، پیرسون و روش­های AHP و بردا) بوده است. یافته­ها نشان می­دهند که، براساس نظرات متخصصان، شاخص­های مؤثر در شناسایی ظرفیت­های توریسم به ترتیب فاصله از راهها، فاصله از جاذبه های تاریخی، فاصله از مراکز سکونتگاهی، فاصله از جاذبه های طبیعی، نوع و قابلیت خاک، فاصله از منابع آب، ارتفاع، جهت شیب، شیب، کاربری اراضی و میزان بارش می­باشند. نتایج نشان می­دهد که  24 درصد از مساحت کل منطقه، دارای ظرفیت نسبتاٌ مناسب و مناسب هستند و بیشتر در قسمت­های مرکزی، شرق و شمال شرقی استان قرار دارند. مهمترین معیارهایی که باعث شده­اند این نواحی به عنوان نواحی بهینه انتخاب شوند تراکم المان­های طبیعی- اکولوژیکی همچون وجود بیابان­ها و کویرهای متنوع، ژئوتوپ­ها، سیرک­های یخچالی،  و المان­های تاریخی- فرهنگی همچون آب انبارهای سنتی، بازارها، زیارتگاه وآتشکده­ها و ... می­باشد. همچنین29 درصد از مساحت ، دارای توان متوسط بوده که بیشتر در شرق و شمال شرقی استان واقع شده است. و در نهایت پهنه­هایی که دارای توان  نامناسب و نسبتاٌ نامناسب هستند در قسمت­های شرق استان کسترش یافته که  47 درصد از کل مساحت پهنه را در برگرفته­اند.  نتایج حاصل از سنجش وضعیت پایداری اجتماعی نواحی کویر و بیابان بر اساس شاخص­های (پراکنش جمعیت، زیرساخت­های حمل و نقل، وضعیت مهاجرت و میزان محرومیت نشان می­دهد که شهرستان یزد بالاترین رتبه را دارا بوده و شهرستانهای اردکان، بافق، مهریز، تفت میبد و ابرکوه پایداری متوسط و در نهایت به ترتیب شهرستانهای خاتم، صدوق و  بهاباد جزء شهرستانهای ناپایدار و کمتر توسعه­یافته استان یزد می­باشند. نتایج حاصل از آزمون ضریب همبستگی پیرسون نشان می‌دهد که بین توسعه توریسم و پایداری اجتماعی در نواحی مختلف استان یزد، رابطه معناداری در سطح 99 درصد وجود دارد. این بدان معنی است که مناطقی که با روند کاهش جمعیتی، مهاجرفرستی و سطح پایین پایداری اجتماعی مواجه بوده­اند دارای قابلیت­های گردشگری پایین­تری نسبت به سایر شهرستان­های استان یزد هستند.
 
زهرا کیخا، جواد بذرافشان، سیروس قنبری، عالمه کیخا،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1399 )
چکیده

بلایای اتفاق افتاده در دهه های اخیر، بیانگر این است که جوامع و افراد در معرض مخاطرات، به صورت فزاینده ای آسیب پذیر شده اند، لذا تاب آوری اجتماعی ظرفیت تبدیل و تحول، تطبیق و سازگاری و توان مقابله با تنش و بحران های اجتماعی می باشد. هدف پژوهش حاضر تحلیل فضایی میزان برخورداری جامعه محلی از شاخص های اجتماعی مؤثر در تاب آوری در برابر مخاطرات محیطی در ناحیه سیستان بود. روش تحقیق به لحاظ ماهیت کاربردی و از حیث روش؛ توصیفی-تحلیلی با رویکرد کمی-پیمایشی مبتنی بر روش مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل سرپرستان خانوار در 373روستا بود که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 189 نفر به روش تصادفی طبقه‌ای متناسب با حجم جامعه به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده های پژوهش از ابزار پرسشنامه استفاده گردید که روایی ابزارها به روش تحلیل عاملی تاییدی و پایایی ابزارها با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بررسی و تایید گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده های پژوهش نیز در سطح آمار استنباطی از روش مدل سازی معادلات ساختاری با رویکرد تکنیک حداقل مربعات جزئی و  نرم افزار SMART PLS 3 استفاده گردید.یافته های پژوهش حاکی از آن است که براساس آماره های T و P ضریب مسیر ارتباط شاخص های اجتماعی با تاب آوری اجتماعی معنادار می باشد به گونه ای که مقدار T این مسیر برابر با 28/11 از مقدار بحرانی 58/2 بزرگتر بوده و مقدار P نیز کوچکتر از 05/0 می باشد. همچنین برای تحلیل فضایی عوامل اجتماعی مؤثر بر تاب آوری روستاهای موردمطالعه ازمدل WASPAS استفاده ‌شد که حاکی از آن بود که روستاهای شهرستان زهک، بیشترین میزان Qiو روستاهای شهرستان هامون  دارای کمترین میزان Qi  می باشند. بنابراین می توان نتیجه گرفت بین شاخص­های اجتماعی با تاب آوری روستاییان ارتباط معناداری وجود دارد و همچنین حجم اثر شاخص اجتماعی در حد زیاد می باشد و با توجه به اینکه روستاهایی که دارای Qi بیشتری هستند تاب آوری اجتماعی بیشتری دارند لذا می توان گفت روستاهای منطقه زهک از شاخص های تاب آوری اجتماعی بالاتری برخوردار می باشند.

 

مجمد سلیمانی مهرنجانی، علی موحد، احمد زنگانه، زینب احمدی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1400 )
چکیده

     چکیده
فرایندهای نوگرایی و سیاست­های برنامه­ریزی شهریِ نوگرا، اثرات و پیامدهای قابل­توجهی بر تحولات فضاییِ شهرها داشته است. ازجمله این پیامدها ایجاد شکاف فزاینده بین گروه­های اجتماعی و فضاهای شهری بر پایه مجموعه‌ای از زمینه­ها و مکانیزم­ها بوده که از اواخر دهه 1960 به بعد، تحت عنوان "نظریه عدم انطباق فضایی" مفهوم­پردازی­ و به سنجش­های­ تجربی گذاشته‌شده است. روش­شناسی پایه در برآورد وضعیت عدم انطباق فضایی در شهرها یا مناطق شهری، مبتنی بر منطق "جدایی­گزینی فضایی"در بین گروه­های اجتماعی و کاربری­های زمین به‌طور هم‌زمان است؛ چراکه بر اساس نظریه عدم انطباق فضایی، نمی­توان مکانیزم­های جدایی­گزینی بین گروه­های اجتماعی در شهر را بدون در نظر گرفتنِ ارتباط آن با مکانیزم­های جدایی­گزینی در فضاها یا کاربری­های شهری و بالعکس، توضیح داد. بر اساس چنین منطق روش­شناختی، مقاله حاضر، به سنجش وضعیت انطباق فضایی در منطقه 4 شهرداری تهران پرداخته است. روش جمع‌آوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای و داده‌های موجود در مرکز آمار (داده ­های سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال 1395 در سطح بلوک های جمعیتی منطقه)، سازمان راه و شهرسازی، شهرداری منطقه 4 بوده است. متغیرهای مورداستفاده برای تجزیه‌وتحلیل عدم انطباق فضایی در منطقه، میزان تحصیلات، اشتغال به تحصیل در خارج و داخل کشور، وضعیت اشتغال و بیکاری،سطح زیربنای مسکن، نوع مالکیت مسکن، تغییرات الگوی کاربری زمین و میزان رفت‌وآمدهای روزانه در محدوده موردبررسی بوده است.
یافته­های به‌دست‌آمده بر اساس متغیرهای تعریف­شده و تکنیک­های مورداستفاده در نرم­افزارهای Segragation Analyser و ArcGIS نشان می­دهد که وضعیت عدم انطباق فضایی در این منطقه شهری، بالاست و شدت آن ازنظر ویژگی­های شغلی و سواد گروه­های اجتماعی در ارتباط با وضعیت کاربری­های فعالیتی و سکونتی بیشتر است. بر پایه این نتیجه، برخی راهبردها و سیاست­ها برای کاهش وضعیت عدم انطباق فضایی در منطقه چهار و کمک به توزیع متوازن­تر و عادلانه­ترِ توسعه در این منطقه و کاهش فقر در بین گروه­های فرودست پیشنهادشده است.


آقا میلاد حیدری، دکتر فاطمه رزاقی بورخانی، دکتر علی اکبر براتی، دکتر طاهر عزیزی خالخیلی،
دوره 8، شماره 4 - ( 11-1399 )
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف واکاوی اثرات ریسک و مخاطرات اکوسیستم روستایی در توسعه انواع گردشگری روستایی در منطقه گردشگری روستایی شهرستان محمودآباد، واقع در استان مازندران انجام شد تا به بررسی توسعه انواع گردشگری روستایی به عنوان راهبرد تاب‌آور نمـودن و سازگاری روستاییان و راهکاری پیشگیرانه در روستاها در برابر مخاطرات اقتصادی و زیست‌محیطی و اجتماعی و نیز کاهش آسیب‌پذیری در اکوسیستم روستایی بپردازد.
روش پژوهش: از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه­ی گردآوری اطلاعات، توصیفی (غیرآزمایشی) و از نوع همبستگی (تحلیل ماتریس واریانس) با هدف نمایش رابطه میان متغیرها می‌باشد. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی 88 روستا موجود در شهرستان محمودآباد بود. ابزار جمع‌آوری داده‌ها یک عدد پرسشنامه محقق ساخته و افراد مورد پرسش دهیاران بودند. برای تحلیل داده‌ها از روش مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج پژوهش در زمینه اولویت‌بندی بعدها و گویه‌‌های مخاطرات و ریسک برای ارزیابی اکوسیستم روستایی نشان می‌دهد که ریسکهای اقتصادی، زیست‌محیطی و اجتماعی به ترتیب در اولویت‌های یک تا سه جای گرفتند. بر اساس مدل ساختاری، میان ریسک‌های تأثیرگذار بر توسعه انواع گردشگری، بر اساس ضریب مسیر (pc) تنها تأثیر مستقیم مخاطرات زیست‌محیطی (با ضریب مسیر 0/338و T-value  2/467) معنی‌دار شده است؛ ریسک اقتصادی و اجتماعی به طور غیرمستقیم از طریق متغیر میانجی ریسک زیست‌محیطی بر توسعه انواع گردشگری اثر معنی‌داری داشته است. حدود 30 درصد از تغییرات توسعه انواع گردشگری توسط مدل پیشنهادی با اثر مستقیم مخاطرات زیست‌محیطی و اثر غیرمستقیم مخاطرات اقتصادی و مخاطرات اجتماعی تبیین می‌شود.
نتیجه‌گیری: به‌عنوان یک نتیجه‌گیری کلی، انواع گردشگری روستایی در منطقه باید به‌عنوان کارآفرینی فرصت‌محور و ضرورت‌محور موردتوجه جدی قرار گیرد. در این راستا تشکیل نهادهای گردشگری محلی با تمرکز بر جوانان و زنان روستایی، یک راهکار مؤثر برای کاهش مخاطرات اجتماعی و اقتصادی روستا محسوب می‌شود. در نهایت، شناخت و ترویج ارزش‌های اکولوژیکی از طریق نهاد توانمندساز آموزش و ترویج کشاورزی، زیربنای توسعه پایدار معیشت روستایی است و باید با تأکید بر توسعه گردشگری سبز و اگروتوریسم موردتوجه جدی قرار گیرد.

دکتر ملیحه عرفانی،
دوره 8، شماره 4 - ( 11-1399 )
چکیده

هدف: چرای دام در جنگل‌های هیرکانی از کهن‌ترین اشکال بهره‌برداری بومی است که در محدوده‌های موسوم به سامان‌های عرفی انجام می‌شده، در حالی‌که بهره‌برداری رسمی جنگل‌ها در قالب طرح‌های مدیریت و واحدهای پارسل صورت می‌گیرد. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش عوامل بوم‌شناختی در تعیین مرزهای مشخص‌شده توسط مردم (سامان‌های عرفی) و کارشناسان (پارسل‌ها) در بخشی از جنگل‌های نوشهر شامل سری‌های نمخانه و گرازبن انجام شد.
روش پژوهشی: عوامل مورد بررسی شامل تیپ پوشش گیاهی، رودخانه‌ اصلی، رودخانه‌های فرعی، یال‌ها، دره‌ها، دامنه‌ها و جهت بودند. نقشه مرزبندی سامان‌های عرفی و پارسل‌های محدوده مورد مطالعه با مرز عوامل ساختاری بوم‌شناختی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی تلاقی داده شد تا میزان انطباق مرزها با عوامل مذکور ارزیابی شود. همچنین از آنجائیکه در مرزبندی پارسل‌ها، جاده‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای دارند، نقش جاده‌ها نیز برای مرزبندی پارسل‌ها بررسی شد.
یافتهها:
نتایج نشان داد 02/90 درصد از مرز سامان‌های عرفی با فاکتورهای بوم‌شناختی منطبق بوده و تنها 5/4 کیلومتر از آن‌ها با این عوامل تطابق ندارد. همچنین که 29/81 و 2/85  کیلومتر از مرز پارسل‌ها (معادل 22/90 و 56/94 درصد) به‌ترتیب تحت تأثیر عوامل بوم‌شناختی و ترکیب بوم‌شناسی و جاده‌ها تعیین شده است. در مجموع 81/8 کیلومتر از مرز پارسل‌ها با عوامل بوم‌شناختی منطبق نیست که با لحاظ نقش جاده‌ها به 4/9 کیلومتر کاهش می‌یابد. در میان عوامل بوم‌شناختی، تیپ‌های گیاهی و جهت بیشترین تأثیر را در مرزبندی سامان‌ها و پارسل‌ها دارند. صد درصد رودخانه‌های اصلی در شکل‌گیری مرزها نقش داشته‌اند (معادل 17 و 9 درصد طول مرز سامان‌ها و پارسل‌ها). همچنین کمتر از یک کیلومتر از جاده‌ها با مرز پارسل‌ها منطبق نبوده و حدود 32 درصد از مرز پارسل‌ها منطبق بر مسیر جاده‌ها است.
نتیجه‌گیری: این یافته‌ها بیانگر آن است که دانش بومی در تعیین مرزهای سامان‌های عرفی، با تکیه بر شناخت دقیق از عوامل بوم‌شناختی شکل گرفته است، در حالی که دانش کارشناسی در طراحی مرز پارسل‌ها علاوه بر ملاحظات بوم‌شناسی، ملاحظات مدیریتی و دسترسی را نیز مدنظر قرار داده است.
مسعود اخوان کاظمی، پروانه عزیزی، محمد باقر خرمشاد، محمد ابوالفتحی،
دوره 9، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده

 اصطلاح جنبش­های اجتماعی­نوین برای توصیف جنبش­هایی به کار برده می­شود که در اواخر دهۀ 1960 به واسطۀ اقدام جمعی در عرصۀ اجتماعی فعال بودند. از مهمترین جنبش­های نوین اجتماعی می­توان به جنبش­زنان، جنبش­صلح و جنبش­زیست­محیطی اشاره نمود. رشد سریع و شتابان جوامع صنعتی بدون در نظر گرفتن تخریب محیط‌زیست، مسائل و معضلات فراوانی را به وجود آورده است. از مهمترین مشکلات موجود می­توان به فرسایش خاک، و انواع آلودگی­ها اشاره نمود. مجموعۀ این عوامل، زمینه را برای شکل­گیری جنبش­های زیست‌محیطی فراهم نموده‌اند. نوشتار حاضر تلاش می­کند تا به این پرسش پاسخ دهد که جنبش­های زیست محیطی­نوپدید چگونه در قالب جنبش­های اجتماعی­نوین قابل تحلیل هستند؟ و چه افزوده­هایی بر جنبش­های اجتماعی­نوین داشه­اند؟ بنابراین، با روش کیفی تفسیری، شیوۀ مطالعات موردی چیستی و چرایی جنبش­های زیست­محیطی­نوپدید را مورد بررسی قرار می­دهد. یافته­های تحقیق نشان می­دهند که بحران­های زیست‌محیطی زمینه را برای شکل‌گیری، فعالیت وتاثیرگذاری جنبش­های زیست­محیطی­نوپدید فراهم نموده‌اند. از اینرو جنبش­های زیست‌محیطی­نوپدید به منظور رویارویی با بحران­های موجود، در ابتدا به افزایش آگاهی‌های عمومی پرداخته و سپس سازمان­ها و گروه­های طرفدار محیط­زیست را ایجاد نمودند و در نهایت با ورود به عرصه سیاست، با استفاده از ابزارها و شیوه‌های جدید به بیان خواسته­ها و اعتراض­های خود به شیوه­های مسالمت­آمیز پرداخته‌اند تا از این طریق، ضمن وادار کردن حکومت­ها به پاسخگویی و در نهایت ورود مستقیم به عرصۀ سیاست به عنوان گروه­های ذی­نفوذ و احزاب­سیاسی بتوانند در حوزۀ سیاست عمومی تأثیرگذار باشند. در نتیجه حجم وگستره قدرت اجتماعی و تاثیرگذاری سیاسی جنبش­های زیست­محیطی نوپدید باعث باز پروری و غنی­سازی جنبش­های نوین اجتماعی شده است. به گونه­ای که امروزه می­توان آنها را بعنوان نیروهای اجتماعی قدرتمند و بازیگرانی تاثیرگذار، در عرصه جامعه‌شناسی­سیاسی مورد شناسایی و تحلیل قرار داد.

 
ارسطو یاری حصار، وکیل حیدری ساربان، بهرام ایمانی، سمانه سارانی،
دوره 11، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده

شیوع کووید ۱۹ در مناطق روستایی کشور به دلیل فرهنگ­های رایج روستایی خطرات بیشتری را در پی داشته و ناآگاهی و نبود مدیریت کارآمد این بحران در روستاها تبعات جبران ناپذیری را برای این مناطق وارد نموده است. در چنین مواقعی وجود سرمایه اجتماعی می­تواند درایجاد وفاق ملی و سیاست­گذاری­های موفق برای عبور از این مرحله حساس بسیار حیاتی باشد. پژوهش پیشرو از لحاظ هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی – تحلیلی است. برای تعیین حجم نمونه روستاییان نیز با  استفاده از فرمول کوکران از مجموع  ۶۹۰۳ خانوار روستاهای نمونه،  تعداد ۳۶۲ خانوار به‌عنوان خانوار نمونه برای تکمیل پرسش‌نامه محاسبه گردید. برای بررسی اثرات اثرات سرمایه اجتماعی بر شاخص­های اقتصادی- اجتماعی موثر بر کاهش آسیب پذیری از شیوع کووید۱۹در روستاهای  مرزی سیستان ، طیف گسترده­ای از شاخص­ها تعیین گردید و از آزمون T تک نمونه ای و تحلیل واریانس مدل رگرسیونی برای سنجش میزان ارزیابی اثرات سرمایه اجتماعی بر شاخص­های اقتصادی- اجتماعی موثر بر کاهش آسیب پذیری از شیوع کووید۱۹در روستاهای  مرزی سیستان  استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که  هرچه میزان مشارکت مردم و اعتماد آنان نسبت به یکدیگر ،مسئولیت­پذیری و دانش افراد در سطح بالاتری قرار دشته است دارای نقش و اثر مثبت بر شاخص­های اجتماعی و اقتصادی در راستای کاهش آسیب­پذیری از شیوع بیماری کووید ۱۹ داشته است.
 

صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به سامانه نشریات علمی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 | Journal of Spatial Analysis Environmental hazarts

Designed & Developed by : Yektaweb