10 نتیجه برای اجتماعی
تاج الدین کرمی،
دوره 1، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
قشربندی اجتماعی بیان ساختارمند نابرابریهای اجتماعی است. «فضا و از جمله فضاهای شهری» تجلی جامعه است و در زمرهی تولیدات اجتماعی قرار دارد. از این رو، شناخت و تحلیل قشربندی اجتماعی و الگویابی توزیع مکانی قشرهای گوناگون اجتماعی، علاوه بر اینکه موجب بازنمایی دسترسی نابرابر به منابع کمیاب و ارزشمند قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی در گستره و محلههای شهری میشود، چهارچوب مناسبی نیز برای شناخت، تحلیل و زمینهیابی اجتماعی شکلگیری بافتهای مسئلهدار فضاهای آسیبپذیر و محیطهای مخاطرهخیز در شهرها فراهم میکند. در این باره، تحقیق حاضر بر مبنای روشهای توصیفی ـ تحلیلی و بهرهگیری از قابلیتهای سیستم اطلاعات جغرافیایی، قشربندی اجتماعی تهران و تحولات آن را بهویژه در فاصله دو دهه از 1365 تا 1385، بررسی کرده است. مقاله حاضر از بعد ارائه چهارچوب نظامند «مدل تعیین ساختار و ترکیب قشرهای اجتماعی» با استفاده از دادههای «ماتریس گروههای عمدهی شغلی و وضعیت شغلی سرشماریهای رسمی نفوس و مسکن»، به ویژه در شهر تهران، حائز اهمیت است. نظام قشربندی اجتماعی تهران ریشه در تحولات اقتصادی ـ اجتماعی کشور در صد ساله اخیر دارد. طی سده اخیر، این شهر به «مرکز ثقل جمعیت و کار و فعالیت» و بزرگترین کانون سکونت قشرهای اجتماعی فرادست و مرفه و نیز قشرهای کارگری و فرودست جامعه و، نیز، مهمترین کانون «نابرابریهای اجتماعی ـ فضایی» و «تضاد ثروت و فقر» در کشور تبدیل شده است. به علاوه، لایهبندی اجتماعی شهر تهران تمایزهای توپوگرافی، میکرو اقلیمی و اکولوژیکی را به خدمت گرفته است. در نتیجه، قشرهای اجتماعی فرادست و متوسط اغلب در پهنهی شمالی سکونت گزیدهاند که، اغلب، از کیفیت محیطی مطلوبی برخوردار است. این در حالی است که قشرهای کارگری و فرودست، با توان مالی کمتر برای انتخاب محل سکونت، در مناطق مرکزی و جنوبی ساکن شدهاند که، اغلب، کیفیت محیطی نامطلوبی دارد و احتمال مخاطرات ناشی از آسیبپذیری کالبدی و اجتماعی در آنها بیشتر است. بنابراین، میتوان تمرکز جریان تولید بافتهای پرمخاطره فرسوده شهری در مناطق مرکزی و جنوبی تهران را در رابطهی مستقیم با سکونتگزینی قشرهای اجتماعی کم درآمد، بهویژه قشرهای اجتماعی کارگری و فرودست در این مناطق، دانست.
اصغر نظریان، حسین سادین، کاوه زال نژاد، مهناز استقامتی، مهدی ولیانی،
دوره 3، شماره 3 - ( 7-1395 )
چکیده
حاشیهنشینی بهمعنای اعم شامل تمام کسانی است که در محدوده اقتصادی شهر ساکن هستند، ولی جذب اقتصاد شهری نشدهاندو شکلی از نحوه زیست را سامان دادهاند که نه شهرنشیناند و نه روستانشین ، درواقع یک قطب جدید و نوظهوری را ایجاد کردهاند. از خدمات، امکانات، تسهیلات رفاهی و زیربنایی محروم ماندهاندوبه لحاظ اینکه خصوصیات و سبک زندگی آنهاچالشبرانگیزاست.کانون توجه مسئولان ومدیران شهری هستند.براین اساس در این پژوهش عوامل اقتصادی اجتماعی جمعیتی حاشیهنشینی و اسکان غیررسمی مهاجران در شهر شهریار در سال 1388 مورد بررسی قرار گرفت.تا کمک موثری به مدیریت وبرنامهریزی شهری نماید.روش پژوهش به لحاظ هدف کاربردی و به لحاظ روش توصیفی-تحلیلی بر مبنای مطالعات پیمایشی میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل مهاجران وحاشیهنشینان منطقه2 درشهرشهریاراست. که بر اساس روش کوکران تعداد 200 نفر بعنوان نمونه تعیین و با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چند مرحلهای این تعداد از بین جامعه آماری انتخاب شدند. ابزار تحقیق شامل پرسشنامهای محقق ساخته است که پایایی آن با استفاده از روش آلفای کرونباخ (0.841) تعیین شد. برای تحلیل دادهها ضمن بهرهگیری از روشهای آماری توصیفی ( شاخصهای مرکزی و پراکندگی )از آمار استنباطی چون آزمون کای اسکور، ویلکاکسون و فریدمن جهت بررسی شاخصها ودلایل اصلی حاشیهنشینی استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که تفاوت معنیداری بین تأثیر(عوامل اقتصادی، اجتماعی، جمعیتی) و حاشیهنشینی وجود دارد. همچنین میزان تاثیر عوامل اجتماعی(امکانات عمرانی و رفاهی، امکانات آموزشی، امکانات بهداشتی ) در حاشیه نشینی محدوده مطالعاتی به مراتب از عوامل اقتصادی بیشتر بوده است. از طرفی این مکانگزینی تغییرات اساسی درمیزان درآمد،سطح سواد،نوع مسکن ونوع اشتغال مهاجران داشته است.
ابوالفضل مشکینی، علی محمد منصور زاده، زینب شاهرخی فر، شهربانو موسوی،
دوره 6، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
شناخت الگوهای فضایی در آسیبپذیری نگاه جامعی به نقاط آسیبپذیر را شامل میشود و قدرت تحلیل را برای مسئولین محیا میکند. لذا ضرورت دارد که الگوهای آسیبپذیری را شناخته تا با توجه به آنها در مواقع بروز بحران، میزان آسیب را به حداقل رساند. شهر تهران بهعنوان مرکز سیاسی – اداری کشور، با توجه به بار جمعیتی و توسعه فیزیکی – کالبدی با مخاطرات متنوعی روبروی میباشد. در این پژوهش سعی شده تا الگوی توزیع فضایی آسیبپذیری شهری در برابر مخاطرات طبیعی در ابعاد اجتماعی و کالبدی در منطقه 7 تهران تحلیل شود. روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی و مدل مورداستفاده منطق فازی مثلثاتی میباشد. نتایج بهدستآمده حاکی از آن است که: طبق امتیاز z مقادیر مثبت 1.96 به بالا ، که در پهنه جنوب شرقی منطقه خوشههایی با لکههای داغ را تشکیل دادهاند. نشان از آسیبپذیری بیشتر در این قسمتهاست. همچنین مقادیر منفی 1.96- و کمتر که از نظر آماری معنیدار بوده و به رنگ آبی هستند لکههای سرد را تشکیل دادهاند، و اینگونه تفسیر میشود که نواحی دارای آسیبپذیری کم نیز در فضا خوشهبندیشده و عمدتاً در پهنه شمال غربی قرارگرفتهاند. بنابراین هر چه دامنه رنگ موردنظر در ناحیههای قرمز و آبی کاسته شود دارای معناداری آماری کمتر بوده تا جایی که این امتیاز مثبت منفی 1.65 برسد که در این وضعیت رفتار فضایی آسیبپذیری از نظر خوشهبندیهای داغ یا سرد با مقادیر بالا و پایین و خودهمبستگی فضایی غیر معنیدار تلقی میشوند که بر روی نقشه نیز با رنگ زرد نمایش دادهشده است.
محمد سعید حمیدی، عباس علی پور، احسان علی پوری،
دوره 7، شماره 1 - ( 3-1399 )
چکیده
موقعیت جغرافیایی استان یزد در ایجاد تنوع فضایی و اقلیمی و فراهم نمودن بستری مناسب برای شکلگیری انواع جاذبه های طبیعی و فرهنگی تأثیر زیادی داشته است. با این وجود این مناطق نیازمند توجه بیشتری در زمینه توانسنجی توسعه توریسم در راستای پایداری اجتماعی میباشد. این پژوهش با هدف تحلیل فضایی ظرفیت توریسم مناطق کویری ونقش آن در پایداری اجتماعی، صورت پذیرفته و با توجه به ماهیت آن، از نوع کاربردی بوده و روش پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی است. برای گردآوری دادههای از روش اسنادی و میدانی استفاده شدهاست. روش تحلیل دادهها به صورت کمی (آزمون آماری T تک نمونهای، پیرسون و روشهای AHP و بردا) بوده است. یافتهها نشان میدهند که، براساس نظرات متخصصان، شاخصهای مؤثر در شناسایی ظرفیتهای توریسم به ترتیب فاصله از راهها، فاصله از جاذبه های تاریخی، فاصله از مراکز سکونتگاهی، فاصله از جاذبه های طبیعی، نوع و قابلیت خاک، فاصله از منابع آب، ارتفاع، جهت شیب، شیب، کاربری اراضی و میزان بارش میباشند. نتایج نشان میدهد که 24 درصد از مساحت کل منطقه، دارای ظرفیت نسبتاٌ مناسب و مناسب هستند و بیشتر در قسمتهای مرکزی، شرق و شمال شرقی استان قرار دارند. مهمترین معیارهایی که باعث شدهاند این نواحی به عنوان نواحی بهینه انتخاب شوند تراکم المانهای طبیعی- اکولوژیکی همچون وجود بیابانها و کویرهای متنوع، ژئوتوپها، سیرکهای یخچالی، و المانهای تاریخی- فرهنگی همچون آب انبارهای سنتی، بازارها، زیارتگاه وآتشکدهها و ... میباشد. همچنین29 درصد از مساحت ، دارای توان متوسط بوده که بیشتر در شرق و شمال شرقی استان واقع شده است. و در نهایت پهنههایی که دارای توان نامناسب و نسبتاٌ نامناسب هستند در قسمتهای شرق استان کسترش یافته که 47 درصد از کل مساحت پهنه را در برگرفتهاند. نتایج حاصل از سنجش وضعیت پایداری اجتماعی نواحی کویر و بیابان بر اساس شاخصهای (پراکنش جمعیت، زیرساختهای حمل و نقل، وضعیت مهاجرت و میزان محرومیت نشان میدهد که شهرستان یزد بالاترین رتبه را دارا بوده و شهرستانهای اردکان، بافق، مهریز، تفت میبد و ابرکوه پایداری متوسط و در نهایت به ترتیب شهرستانهای خاتم، صدوق و بهاباد جزء شهرستانهای ناپایدار و کمتر توسعهیافته استان یزد میباشند. نتایج حاصل از آزمون ضریب همبستگی پیرسون نشان میدهد که بین توسعه توریسم و پایداری اجتماعی در نواحی مختلف استان یزد، رابطه معناداری در سطح 99 درصد وجود دارد. این بدان معنی است که مناطقی که با روند کاهش جمعیتی، مهاجرفرستی و سطح پایین پایداری اجتماعی مواجه بودهاند دارای قابلیتهای گردشگری پایینتری نسبت به سایر شهرستانهای استان یزد هستند.
زهرا کیخا، جواد بذرافشان، سیروس قنبری، عالمه کیخا،
دوره 7، شماره 4 - ( 12-1399 )
چکیده
بلایای اتفاق افتاده در دهه های اخیر، بیانگر این است که جوامع و افراد در معرض مخاطرات، به صورت فزاینده ای آسیب پذیر شده اند، لذا تاب آوری اجتماعی ظرفیت تبدیل و تحول، تطبیق و سازگاری و توان مقابله با تنش و بحران های اجتماعی می باشد. هدف پژوهش حاضر تحلیل فضایی میزان برخورداری جامعه محلی از شاخص های اجتماعی مؤثر در تاب آوری در برابر مخاطرات محیطی در ناحیه سیستان بود. روش تحقیق به لحاظ ماهیت کاربردی و از حیث روش؛ توصیفی-تحلیلی با رویکرد کمی-پیمایشی مبتنی بر روش مدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش شامل سرپرستان خانوار در 373روستا بود که با استفاده از فرمول کوکران تعداد 189 نفر به روش تصادفی طبقهای متناسب با حجم جامعه به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده های پژوهش از ابزار پرسشنامه استفاده گردید که روایی ابزارها به روش تحلیل عاملی تاییدی و پایایی ابزارها با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بررسی و تایید گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده های پژوهش نیز در سطح آمار استنباطی از روش مدل سازی معادلات ساختاری با رویکرد تکنیک حداقل مربعات جزئی و نرم افزار SMART PLS 3 استفاده گردید.یافته های پژوهش حاکی از آن است که براساس آماره های T و P ضریب مسیر ارتباط شاخص های اجتماعی با تاب آوری اجتماعی معنادار می باشد به گونه ای که مقدار T این مسیر برابر با 28/11 از مقدار بحرانی 58/2 بزرگتر بوده و مقدار P نیز کوچکتر از 05/0 می باشد. همچنین برای تحلیل فضایی عوامل اجتماعی مؤثر بر تاب آوری روستاهای موردمطالعه ازمدل WASPAS استفاده شد که حاکی از آن بود که روستاهای شهرستان زهک، بیشترین میزان Qiو روستاهای شهرستان هامون دارای کمترین میزان Qi می باشند. بنابراین می توان نتیجه گرفت بین شاخصهای اجتماعی با تاب آوری روستاییان ارتباط معناداری وجود دارد و همچنین حجم اثر شاخص اجتماعی در حد زیاد می باشد و با توجه به اینکه روستاهایی که دارای Qi بیشتری هستند تاب آوری اجتماعی بیشتری دارند لذا می توان گفت روستاهای منطقه زهک از شاخص های تاب آوری اجتماعی بالاتری برخوردار می باشند.
مجمد سلیمانی مهرنجانی، علی موحد، احمد زنگانه، زینب احمدی،
دوره 8، شماره 1 - ( 3-1400 )
چکیده
آقا میلاد حیدری، دکتر فاطمه رزاقی بورخانی، دکتر علی اکبر براتی، دکتر طاهر عزیزی خالخیلی،
دوره 8، شماره 4 - ( 11-1399 )
چکیده
هدف: این پژوهش با هدف واکاوی اثرات ریسک و مخاطرات اکوسیستم روستایی در توسعه انواع گردشگری روستایی در منطقه گردشگری روستایی شهرستان محمودآباد، واقع در استان مازندران انجام شد تا به بررسی توسعه انواع گردشگری روستایی به عنوان راهبرد تابآور نمـودن و سازگاری روستاییان و راهکاری پیشگیرانه در روستاها در برابر مخاطرات اقتصادی و زیستمحیطی و اجتماعی و نیز کاهش آسیبپذیری در اکوسیستم روستایی بپردازد.
روش پژوهش: از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوهی گردآوری اطلاعات، توصیفی (غیرآزمایشی) و از نوع همبستگی (تحلیل ماتریس واریانس) با هدف نمایش رابطه میان متغیرها میباشد. جامعه مورد مطالعه شامل تمامی 88 روستا موجود در شهرستان محمودآباد بود. ابزار جمعآوری دادهها یک عدد پرسشنامه محقق ساخته و افراد مورد پرسش دهیاران بودند. برای تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد.
یافتهها: نتایج پژوهش در زمینه اولویتبندی بعدها و گویههای مخاطرات و ریسک برای ارزیابی اکوسیستم روستایی نشان میدهد که ریسکهای اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی به ترتیب در اولویتهای یک تا سه جای گرفتند. بر اساس مدل ساختاری، میان ریسکهای تأثیرگذار بر توسعه انواع گردشگری، بر اساس ضریب مسیر (pc) تنها تأثیر مستقیم مخاطرات زیستمحیطی (با ضریب مسیر 0/338و T-value 2/467) معنیدار شده است؛ ریسک اقتصادی و اجتماعی به طور غیرمستقیم از طریق متغیر میانجی ریسک زیستمحیطی بر توسعه انواع گردشگری اثر معنیداری داشته است. حدود 30 درصد از تغییرات توسعه انواع گردشگری توسط مدل پیشنهادی با اثر مستقیم مخاطرات زیستمحیطی و اثر غیرمستقیم مخاطرات اقتصادی و مخاطرات اجتماعی تبیین میشود.
نتیجهگیری: بهعنوان یک نتیجهگیری کلی، انواع گردشگری روستایی در منطقه باید بهعنوان کارآفرینی فرصتمحور و ضرورتمحور موردتوجه جدی قرار گیرد. در این راستا تشکیل نهادهای گردشگری محلی با تمرکز بر جوانان و زنان روستایی، یک راهکار مؤثر برای کاهش مخاطرات اجتماعی و اقتصادی روستا محسوب میشود. در نهایت، شناخت و ترویج ارزشهای اکولوژیکی از طریق نهاد توانمندساز آموزش و ترویج کشاورزی، زیربنای توسعه پایدار معیشت روستایی است و باید با تأکید بر توسعه گردشگری سبز و اگروتوریسم موردتوجه جدی قرار گیرد.
|
دکتر ملیحه عرفانی،
دوره 8، شماره 4 - ( 11-1399 )
چکیده
هدف: چرای دام در جنگلهای هیرکانی از کهنترین اشکال بهرهبرداری بومی است که در محدودههای موسوم به سامانهای عرفی انجام میشده، در حالیکه بهرهبرداری رسمی جنگلها در قالب طرحهای مدیریت و واحدهای پارسل صورت میگیرد. مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش عوامل بومشناختی در تعیین مرزهای مشخصشده توسط مردم (سامانهای عرفی) و کارشناسان (پارسلها) در بخشی از جنگلهای نوشهر شامل سریهای نمخانه و گرازبن انجام شد.
روش پژوهشی: عوامل مورد بررسی شامل تیپ پوشش گیاهی، رودخانه اصلی، رودخانههای فرعی، یالها، درهها، دامنهها و جهت بودند. نقشه مرزبندی سامانهای عرفی و پارسلهای محدوده مورد مطالعه با مرز عوامل ساختاری بومشناختی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی تلاقی داده شد تا میزان انطباق مرزها با عوامل مذکور ارزیابی شود. همچنین از آنجائیکه در مرزبندی پارسلها، جادهها نقش تعیینکنندهای دارند، نقش جادهها نیز برای مرزبندی پارسلها بررسی شد.
یافتهها:
نتایج نشان داد 02/90 درصد از مرز سامانهای عرفی با فاکتورهای بومشناختی منطبق بوده و تنها 5/4 کیلومتر از آنها با این عوامل تطابق ندارد. همچنین که 29/81 و 2/85 کیلومتر از مرز پارسلها (معادل 22/90 و 56/94 درصد) بهترتیب تحت تأثیر عوامل بومشناختی و ترکیب بومشناسی و جادهها تعیین شده است. در مجموع 81/8 کیلومتر از مرز پارسلها با عوامل بومشناختی منطبق نیست که با لحاظ نقش جادهها به 4/9 کیلومتر کاهش مییابد. در میان عوامل بومشناختی، تیپهای گیاهی و جهت بیشترین تأثیر را در مرزبندی سامانها و پارسلها دارند. صد درصد رودخانههای اصلی در شکلگیری مرزها نقش داشتهاند (معادل 17 و 9 درصد طول مرز سامانها و پارسلها). همچنین کمتر از یک کیلومتر از جادهها با مرز پارسلها منطبق نبوده و حدود 32 درصد از مرز پارسلها منطبق بر مسیر جادهها است.
نتیجهگیری: این یافتهها بیانگر آن است که دانش بومی در تعیین مرزهای سامانهای عرفی، با تکیه بر شناخت دقیق از عوامل بومشناختی شکل گرفته است، در حالی که دانش کارشناسی در طراحی مرز پارسلها علاوه بر ملاحظات بومشناسی، ملاحظات مدیریتی و دسترسی را نیز مدنظر قرار داده است.
مسعود اخوان کاظمی، پروانه عزیزی، محمد باقر خرمشاد، محمد ابوالفتحی،
دوره 9، شماره 2 - ( 6-1401 )
چکیده
اصطلاح جنبشهای اجتماعینوین برای توصیف جنبشهایی به کار برده میشود که در اواخر دهۀ 1960 به واسطۀ اقدام جمعی در عرصۀ اجتماعی فعال بودند. از مهمترین جنبشهای نوین اجتماعی میتوان به جنبشزنان، جنبشصلح و جنبشزیستمحیطی اشاره نمود. رشد سریع و شتابان جوامع صنعتی بدون در نظر گرفتن تخریب محیطزیست، مسائل و معضلات فراوانی را به وجود آورده است. از مهمترین مشکلات موجود میتوان به فرسایش خاک، و انواع آلودگیها اشاره نمود. مجموعۀ این عوامل، زمینه را برای شکلگیری جنبشهای زیستمحیطی فراهم نمودهاند. نوشتار حاضر تلاش میکند تا به این پرسش پاسخ دهد که جنبشهای زیست محیطینوپدید چگونه در قالب جنبشهای اجتماعینوین قابل تحلیل هستند؟ و چه افزودههایی بر جنبشهای اجتماعینوین داشهاند؟ بنابراین، با روش کیفی تفسیری، شیوۀ مطالعات موردی چیستی و چرایی جنبشهای زیستمحیطینوپدید را مورد بررسی قرار میدهد. یافتههای تحقیق نشان میدهند که بحرانهای زیستمحیطی زمینه را برای شکلگیری، فعالیت وتاثیرگذاری جنبشهای زیستمحیطینوپدید فراهم نمودهاند. از اینرو جنبشهای زیستمحیطینوپدید به منظور رویارویی با بحرانهای موجود، در ابتدا به افزایش آگاهیهای عمومی پرداخته و سپس سازمانها و گروههای طرفدار محیطزیست را ایجاد نمودند و در نهایت با ورود به عرصه سیاست، با استفاده از ابزارها و شیوههای جدید به بیان خواستهها و اعتراضهای خود به شیوههای مسالمتآمیز پرداختهاند تا از این طریق، ضمن وادار کردن حکومتها به پاسخگویی و در نهایت ورود مستقیم به عرصۀ سیاست به عنوان گروههای ذینفوذ و احزابسیاسی بتوانند در حوزۀ سیاست عمومی تأثیرگذار باشند. در نتیجه حجم وگستره قدرت اجتماعی و تاثیرگذاری سیاسی جنبشهای زیستمحیطی نوپدید باعث باز پروری و غنیسازی جنبشهای نوین اجتماعی شده است. به گونهای که امروزه میتوان آنها را بعنوان نیروهای اجتماعی قدرتمند و بازیگرانی تاثیرگذار، در عرصه جامعهشناسیسیاسی مورد شناسایی و تحلیل قرار داد.
ارسطو یاری حصار، وکیل حیدری ساربان، بهرام ایمانی، سمانه سارانی،
دوره 11، شماره 4 - ( 12-1403 )
چکیده
شیوع کووید ۱۹ در مناطق روستایی کشور به دلیل فرهنگهای رایج روستایی خطرات بیشتری را در پی داشته و ناآگاهی و نبود مدیریت کارآمد این بحران در روستاها تبعات جبران ناپذیری را برای این مناطق وارد نموده است. در چنین مواقعی وجود سرمایه اجتماعی میتواند درایجاد وفاق ملی و سیاستگذاریهای موفق برای عبور از این مرحله حساس بسیار حیاتی باشد. پژوهش پیشرو از لحاظ هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی – تحلیلی است. برای تعیین حجم نمونه روستاییان نیز با استفاده از فرمول کوکران از مجموع ۶۹۰۳ خانوار روستاهای نمونه، تعداد ۳۶۲ خانوار بهعنوان خانوار نمونه برای تکمیل پرسشنامه محاسبه گردید. برای بررسی اثرات اثرات سرمایه اجتماعی بر شاخصهای اقتصادی- اجتماعی موثر بر کاهش آسیب پذیری از شیوع کووید۱۹در روستاهای مرزی سیستان ، طیف گستردهای از شاخصها تعیین گردید و از آزمون T تک نمونه ای و تحلیل واریانس مدل رگرسیونی برای سنجش میزان ارزیابی اثرات سرمایه اجتماعی بر شاخصهای اقتصادی- اجتماعی موثر بر کاهش آسیب پذیری از شیوع کووید۱۹در روستاهای مرزی سیستان استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که هرچه میزان مشارکت مردم و اعتماد آنان نسبت به یکدیگر ،مسئولیتپذیری و دانش افراد در سطح بالاتری قرار دشته است دارای نقش و اثر مثبت بر شاخصهای اجتماعی و اقتصادی در راستای کاهش آسیبپذیری از شیوع بیماری کووید ۱۹ داشته است.