مریم شیخ نورانی، معصومه عباس زاده،
دوره 16، شماره 1 - ( دوره شانزده، شماره اول، بهار 1401 )
چکیده
مقدمه وهدف: وسواس فکری-عملی، اختلال ناتوان کنندهای است که با افکار مزاحم، تکراری و ناخواسته، فرد را به انجام اعمال اجباری و بیهوده وادار میکند. با توجه به اینکه عوامل شناختی مختلفی در سبب شناسی اختلال وسواسی- جبری شناسایی شدهاند؛ و از آنجایی که در این اختلال فرآیندهای هدف مدار عصب- شناختی درگیر میشوند و کارکردهای اجرایی دچار نقصان میگردند، هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه عوامل شناختی عدم تحمل بلاتکلیفی، با اختلال وسواسی –جبری با میانجیگری کارکردهای اجرایی است. مواد و روش ها: طرح این پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل مراجعه کنندگان به کلینیکهای روانپزشکی و روان شناسی شهر کرمانشاه بود که پس از انجام مصاحبه مبتلا به اختلال وسواس- جبری تشخیص داده شدند و با روش نمونهگیری دردسترس، براساس ملاکهای ورود و خروج پژوهش، نمونهای به حجم 160 نفر از میان آنها انتخاب شد. دادهها بااستفادهاز پرسشنامه وسواسی- جبری مادزلی، مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی فریستون و همکاران و پرسشنامه توانایی شناختی نجاتی (2013) گردآوری و با استفاده از شاخصهای آمار توصیفی و استنباطی در نرم افزارهای SPSS-25 و AMOS-22 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: یافتهها نشان دادند مدل تحلیل مسیر رابطه عدم تحمل بلاتکلیفی و اختلال وسواسی جبری با میانجیگری کارکردهای اجرایی دارای نیکویی برازش بود. نتیجه گیری: از پژوهش حاضر میتوان نتیجه گرفت عدم تحمل بلاتکلیفی از طریق کارکردهای اجرایی (بازداری شناختی و انعطاف پذیری شناختی ) اختلال وسواسی –جبری را پیش بینی میکنند.
مریم شیخ نورانی، معصومه عباس زاده،
دوره 16، شماره 2 - ( دوره شانزده، شماره دوم ، تابستان 1401 )
چکیده
این پژوهش با هدف تعیین نقش راهبردهای حل مساله و سبک تفکر انتقادی در پیش بینی سلامت روانی دانش آموزان انجام پذیرفته است. روش پژوهش از نوع همبستگی و نمونه این پژوهش 150 نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی است که از دو دبیرستان از طریق نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه مهارتهای تفکر انتقادی کالیفرنیا فرم ب، پرسشنامه حل تعارض(CRQ)، چک لیست بهداشت روانی(MHC) میباشد. دادههای جمعآوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیری با روش گامبهگام مورد پردازش قرار گرفت.
ضریب تعیین محاسبه شده (R2) نشان داد، هر یک از راهبردهای حل تعارض تبیینکننده بخشی از بهداشت روانی دوران بلوغ بودند. بطوریکه راهبرد تعارض امری طبیعی است 36/14 درصد، ارائه راه حلهایی برای سود متقابل 68/8 درصد، ایجاد توافقهایی مبتنی بر سود متقابل 22/6 درصد، توجه به نیازها بجای خواستهها 07/5 درصد، شفافسازی دریافت و برداشتها 12/3 درصد، بسط و ارائه کارهای شدنی و هدفگذاری گامبهگام تا عمل 87/2 درصد، تمرکز بر آینده با یادگیری از گذشته 45/2 درصد، ملاحظه کاری و مراعات بسیار زیاد 85/1 درصد، فضا و موقعیت 62/1 درصد، ایجاد رابطه مثبت و قدرتمند50/1 درصد، تفکر انتقادی 12/5 درصد و جمعاً به میزان 86/52 درصد از واریانس مشترک بهداشت روانی دانش آموزان را تبیین نمودهاند. نتایج این پژوهش در همگرایی با یافتههای کاوشهای مشابه نشان داد، بکارگیری درست از راهبردهای حل تعارض و تفکر انتقادی در تأمین بهداشت روانی دوران بلوغ دانش آموزان دختر نقش اساسی و تعیینکنندهای دارد.
این پژوهش با هدف تعیین نقش راهبردهای حل مساله و سبک تفکر انتقادی در پیش بینی سلامت روانی دانش آموزان انجام پذیرفته است. روش پژوهش از نوع همبستگی و نمونه این پژوهش 150 نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی است که از دو دبیرستان از طریق نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه مهارتهای تفکر انتقادی کالیفرنیا فرم ب، پرسشنامه حل تعارض(CRQ)، چک لیست بهداشت روانی(MHC) میباشد. دادههای جمعآوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندمتغیری با روش گامبهگام مورد پردازش قرار گرفت.
ضریب تعیین محاسبه شده نشان داد، هر یک از راهبردهای حل تعارض تبیینکننده بخشی از بهداشت روانی دوران بلوغ بودند. بطوریکه راهبرد تعارض امری طبیعی است 36/14 درصد، ارائه راه حلهایی برای سود متقابل 68/8 درصد، ایجاد توافقهایی مبتنی بر سود متقابل 22/6 درصد، توجه به نیازها بجای خواستهها 07/5 درصد، شفافسازی دریافت و برداشتها 12/3 درصد، بسط و ارائه کارهای شدنی و هدفگذاری گامبهگام تا عمل 87/2 درصد، تمرکز بر آینده با یادگیری از گذشته 45/2 درصد، ملاحظه کاری و مراعات بسیار زیاد 85/1 درصد، فضا و موقعیت 62/1 درصد، ایجاد رابطه مثبت و قدرتمند50/1 درصد، تفکر انتقادی 12/5 درصد و جمعاً به میزان 86/52 درصد از واریانس مشترک بهداشت روانی دانش آموزان را تبیین نمودهاند. نتایج این پژوهش در همگرایی با یافتههای کاوشهای مشابه نشان داد، بکارگیری درست از راهبردهای حل تعارض و تفکر انتقادی در تأمین بهداشت روانی دوران بلوغ دانش آموزان دختر نقش اساسی و تعیین کنندهای دارد.