جستجو در مقالات منتشر شده



زهره اسمعیلی، سحر شکور، سمیرا رمضانخانی، حسنا رستمی، فاطمه قاسم پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف این پژوهش مروری، بررسی اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی (MBCT) بر کاهش اضطراب اجتماعی در نوجوانان بود. جستجوی سیستماتیک در پایگاه‌های اطلاعاتی Web of Science، ScienceDirect، Scopus، PubMed، Google Scholar، Magiran و IranDoc با کلیدواژه‌های مرتبط انجام شد. مطالعاتی که اثربخشی MBCT را بر اضطراب اجتماعی در نوجوانان بررسی کرده و امتیاز بالاتر از ۵ در مقیاس PEDro داشتند، انتخاب شدند. از میان ۴۳ مقاله شناسایی‌شده، ۶ مقاله واجد شرایط بودند. یافته‌ها نشان داد که MBCT به‌طور معنی‌داری اضطراب اجتماعی را در نوجوانان کاهش می‌دهد، اگرچه تفاوت‌هایی در روش‌شناسی، حجم نمونه و ابزارهای ارزیابی مشاهده شد. این نتایج بر پتانسیل MBCT به‌عنوان مداخله‌ای مؤثر برای مدیریت اضطراب اجتماعی تأکید دارد. پیشنهاد می‌شود MBCT در برنامه‌های مشاوره‌ای و سلامت روان مدارس و مراکز آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، نیاز به تحقیقات بیشتر با روش‌شناسی استاندارد برای بررسی اثربخشی این رویکرد در زمینه‌های فرهنگی مختلف وجود دارد.

صبا صداقت زاده،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی طرحواره‌درمانی بر رضایت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان دارای طرحواره‌های ناسازگار اولیه در مرکز توانبخشی کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمونپس‌آزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرکز اوتیسم در بازه زمانی مهر تا آبان سال ۱۴۰۴ بود که از میان آن‌ها ۳۰ نفر واجد شرایط به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای تحت مداخله طرحواره‌درمانی مبتنی بر پروتکل یانگ و همکاران (۲۰۱۴) و آرنتز و همکاران قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رضایت شغلی اسپکتور (JSS)، پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر (OCQ) و پرسشنامه طرحواره‌های ناسازگار اولیه یانگ (YSQ-SF) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس و آزمون‌های تعقیبی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طرحواره‌درمانی موجب افزایش معنادار رضایت شغلی و تعهد سازمانی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثر در مرحله پیگیری نیز تا حد زیادی پایدار باقی ماند (P<0.01). یافته‌ها بیانگر آن است که اصلاح طرحواره‌های ناسازگار اولیه می‌تواند از طریق بهبود تنظیم هیجان، کاهش تحریف‌های شناختی و افزایش ذهنیت بزرگسال سالم، به ارتقای نگرش‌های شغلی و تقویت پیوند روان‌شناختی کارکنان با سازمان منجر شود. در مجموع، طرحواره‌درمانی به عنوان یک مداخله زیربنایی می‌تواند در بهبود سلامت روان شغلی کارکنان مراکز توانبخشی نقش مؤثری داشته باشد.

علیرضا مجاب قصرالدشتی، علی ناصری،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر شرم درونی‌شده و استرس ادراک‌شده در دانشجویان بود. این پژوهش به روش شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز در سال ۱۴۰۳ بود که ۷۲ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۳۶ نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شرم درونی‌شده کوک و مقیاس استرس ادراک‌شده کوهن بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۴۵ دقیقه‌ای تحت آموزش مهارت‌های زندگی مبتنی بر پروتکل کلینکه قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش مهارت‌های زندگی موجب کاهش معنادار شرم درونی‌شده و استرس ادراک‌شده در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثر در مرحله پیگیری نیز تداوم داشت. بر اساس یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت آموزش مهارت‌های زندگی یک مداخله آموزشی و پیشگیرانه مؤثر در بهبود شاخص‌های سلامت روان دانشجویان است و می‌تواند در برنامه‌های ارتقای سلامت روان دانشجویی مورد استفاده قرار گیرد.

سیده بیتا میرغفاری، دکتر مریم کلهرنیا گلکار، دکتر طاهر تیزدست،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی یک برنامه ساختاریافته بازتوانی قلبی بر الگوی خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب انجام شد. این مطالعه به‌صورت نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل با پیگیری سه‌ماهه انجام شد. جامعه آماری شامل مردان ۴۰ تا ۶۵ سال مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب بود که از میان آنان ۳۰ نفر به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌طور تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل گمارده شدند. گروه مداخله در یک برنامه ساختاریافته بازتوانی قلبی شامل آموزش رفتارهای خودمراقبتی، اصلاح سبک زندگی، فعالیت بدنی، تغذیه سالم، پایبندی دارویی و مدیریت استرس شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مراقبت‌های معمول را دریافت نمودند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب نسخه سوم جمع‌آوری و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که برنامه بازتوانی قلبی موجب بهبود معنادار و پایدار در رفتارهای خودمراقبتی بیماران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شد. به‌ویژه در خرده‌مقیاس‌های خودمراقبتی نگهداری، پایش و مدیریت، بهبودهای چشمگیری مشاهده گردید که این تغییرات در مرحله پیگیری سه‌ماهه نیز حفظ شد. این پژوهش نشان داد که بازتوانی قلبی به‌عنوان یک مداخله چندبعدی و مبتنی بر آموزش، تأثیر مثبتی بر رفتارهای خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب دارد و می‌تواند به‌عنوان یک روش مؤثر برای ارتقای کیفیت مراقبت از این بیماران در نظر گرفته شود.
 

پرستو جناب، دکتر مریم قهرمانی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان خودکارآمدی هیجانی و درمان چشم‌انداز زمان‌بر بر خودپنهانی و رشد پس از سانحه در زنان مبتلا به سرطان پستان بود. این پژوهش با طرح نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمونپس‌آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه انجام شد. جامعه آماری شامل زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه‌کننده به مراکز تشخیص و درمان سرطان در شهر تهران در سه‌ماهه اول سال ۱۴۰۴ بود. از میان آن‌ها، ۴۵ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در سه گروه ۱۵ نفره شامل درمان خودکارآمدی هیجانی، درمان چشم‌انداز زمان و گروه گواه گمارده شدند. مداخله درمان خودکارآمدی هیجانی طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای و مداخله درمان چشم‌انداز زمان طی ۶ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای به‌صورت گروهی اجرا شد و گروه گواه در فهرست انتظار قرار داشت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه خودپنهان‌سازی لارسون و کاستین (1990) و پرسشنامه رشد پس از سانحه تدسچی و کالهون (1996) بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-28 و آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره (MANCOVA) تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هر دو مداخله تأثیر معناداری بر بهبود خودپنهانی و رشد پس از سانحه و مؤلفه‌های آن شامل رابطه با دیگران، امکانات جدید، قدرت فردی، تغییرات معنوی و ارزش زندگی داشتند. همچنین، درمان خودکارآمدی هیجانی در مقایسه با درمان چشم‌انداز زمان اثربخشی معناداری بیشتری در بهبود متغیرهای پژوهش نشان داد(p<0/05). بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که درمان خودکارآمدی هیجانی رویکردی مؤثرتر برای ارتقای سلامت روان زنان مبتلا به سرطان پستان است.

ستاره حاجیلی، فاطمه غلامی، اکبر محمدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر، پیش‌بینی ناتوانی در همدلی بر اساس ترومای دوران کودکی با میانجی‌گری نقایص در نظریه ذهن در دانشجویان زن بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و ارزیابی مدل ساختاری (تحلیل مسیر) بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانشجویان زن دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در خرداد ماه سال ۱۴۰۴ تشکیل دادند که از میان آن‌ها، تعداد ۲۱۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه ترومای دوران کودکی، آزمون ذهن‌خوانی از طریق تصاویر چشم و پرسشنامه بهره همدلی بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای آماری انجام شد و برای سنجش معناداری اثر غیرمستقیم نیز روش بوت‌استراپینگ به کار گرفته شد. یافته‌های حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که مدل مفروض از برازش مطلوبی با داده‌های تجربی برخوردار است. نتایج بررسی ضرایب مسیر مستقیم مشخص کرد که ترومای دوران کودکی اثر مستقیم و مثبت بر نقایص در نظریه ذهن و ناتوانی در همدلی دارد. همچنین اثر مستقیم نقایص در نظریه ذهن بر ناتوانی در همدلی مثبت و از نظر آماری معنادار بود. علاوه بر این، نتایج آزمون بوت‌استراپ نشان داد که نقایص در نظریه ذهن، نقش میانجی‌گری مثبت و معناداری را در رابطه بین ترومای دوران کودکی و ناتوانی در همدلی ایفا می‌کند. در مجموع، متغیرهای پیش‌بین توانستند ۴۰ درصد از واریانس ناتوانی در همدلی را تبیین کنند. در نهایت، نتایج پژوهش حاضر نشان داد تجارب آسیب‌زای دوران کودکی نه تنها به طور مستقیم ظرفیت همدلی را مخدوش می‌کنند، بلکه از طریق توقف تحول شناخت اجتماعی و ایجاد نقص در نظریه ذهن، ناتوانی در همدلی را در بزرگسالی تشدید می‌نمایند؛ از این رو، طراحی مداخلات روان‌شناختی مبتنی بر بهبود درمان‌های ترومامحور و تقویت مهارت‌های ذهن‌سازی و شناخت اجتماعی در مراکز مشاوره دانشگاهی برای دانشجویان زن با سابقه تروما ضرورت دارد.
 

ماهرخ آجرلو، زهره مرتضائی کرهرودی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

مشاغل امدادی و بحران‌محور مانند آتش‌نشانی با سطوح بالایی از استرس عملیاتی مواجه هستند که می‌تواند منجر به بروز اضطراب عملکرد در شرایط حاد شود، لذا پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی اضطراب عملکرد بر اساس تاب‌آوری و کیفیت خواب در آتش‌نشان‌ها انجام شد. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه آتش‌نشانان شاغل در سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی تشکیل دادند که از میان آن‌ها نمونه‌ای به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب عملکرد، پرسشنامه تاب‌آوری و شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ بود و داده‌های حاصل با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین تاب‌آوری و اضطراب عملکرد رابطه معکوس و معناداری وجود دارد و در مقابل، بین کیفیت خواب و اضطراب عملکرد رابطه مستقیم و معناداری برقرار است. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیش‌بین به‌طور معناداری قادر به پیش‌بینی تغییرات اضطراب عملکرد در آتش‌نشانان هستند و در این مدل، هر دو متغیر تاب‌آوری و کیفیت خواب سهم مستقل و معناداری در پیش‌بینی متغیر ملاک دارند. بر اساس یافته‌های این پژوهش، اضطراب عملکرد در آتش‌نشانان تحت تأثیر سازوکارهای روانی و شاخص‌های زیستی-بهداشتی قرار دارد، از این رو برنامه‌ریزی جهت ارتقای مهارت‌های روانی روبرویی با بحران و همچنین بهینه‌سازی ساختار شیفت‌های کاری برای بهبود کیفیت خواب پرسنل، می‌تواند گامی کلیدی در کاهش اضطراب عملکرد و حفظ کارآمدی عملیاتی آتش‌نشانان باشد.

هدی جعفریان، مریم نخکوب،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی - رفتاری   بر همجوشی فکری و شدت نشانه‌های وسواس در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری‌عملی در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش حاضر نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به وسواس فکری‌عملی بود که در بازه زمانی فروردین تا خرداد ماه 1404 به کلینیک های شهر تهران که از میان آن‌ها نمونه‌ای به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزارهای اندازه‌گیری شامل پرسشنامه همجوشی فکری  و مقیاس وسواس فکری‌عملی ییل-بران بود. گروه آزمایش تحت جلسات درمان شناختی - رفتاری  قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.نتایج نشان داد که پس از اعمال مداخله، تفاوت معناداری بین گروه‌های آزمایش و کنترل در متغیرهای همجوشی فکری و شدت نشانه‌های وسواس وجود دارد. درمان شناختی - رفتاری  به‌طور معناداری منجر به کاهش میزان همجوشی فکری و کاهش شدت علایم وسواس در بیماران گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد. بر اساس یافته‌های پژوهش، درمان شناختی - رفتاری  با اصلاح تحریف‌های شناختی و کاهش آمیختگی فکر و عمل، رویکردی کارآمد در بهبود نشانه‌های بالینی بیماران مبتلا به وسواس فکری‌عملی محسوب می‌شود و استفاده از این پروتکل درمانی در مراکز بازتوانی و کلینیک‌های روان‌شناختی توصیه می‌گردد.
 

زهره احمدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر نشخوار فکری و علائم افسردگی در دانشجویان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی انجام شد.این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی مراجعه کننده به مرکز بهداشت شهر تهران در سال 1404بود که از میان آن‌ها، تعداد 30  دانشجو مبتلا به اختلال افسردگی اساسی به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت ۸ جلسه 90 دقیقه ای مداخله شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه افسردگی بک (BDI-II و پرسشنامه نشخوار فکری (RRS) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که بین میانگین نمرات پیش‌آزمون و پس‌آزمون گروه آزمایش در متغیرهای نشخوار فکری و علائم افسردگی تفاوت معناداری وجود دارد. در واقع، شرکت در جلسات شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی منجر به کاهش چشمگیر تکرار افکار ناخواسته و تخفیف نشانه‌های بالینی افسردگی در دانشجویان شد.شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی با آموزش مهارت‌های حضور در لحظه و پذیرش بدون قضاوت، ابزاری کارآمد برای مدیریت افکار تکرارشونده و بهبود وضعیت روانی دانشجویان مبتلا به افسردگی اساسی است و می‌تواند به عنوان یک مداخله مکمل در مراکز مشاوره دانشگاهی مورد استفاده قرار گیرد.
 
فاطمه جعفری ماربین، دکتر فرهاد محمدی مصیری،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف واکاوی و مقایسه نیم‌رخ روان‌شناختی دو گروه از مصرف‌کنندگان مواد مخدر سنتی و صنعتی، به بررسی تفاوت‌های موجود در سیستم‌های مغزی-رفتاری، ابعاد سرشت و منش شخصیت و تمایلات رفتار اجتماعی پرداخت. این مطالعه از نوع علی-مقایسه‌ای بود که بر روی ۲۰۰ مرد وابسته به مواد (۱۰۰ مصرف‌کننده مواد سنتی و ۱۰۰ مصرف‌کننده مواد صنعتی) که در سال ۱۴۰۴ به مراکز بازپروری شهر قم مراجعه کرده بودند، انجام شد. ابزارهای سنجش شامل پرسشنامه سیستم‌های مغزی-رفتاری گری-ویلسون، آزمون سرشت و منش کلونینجر و مقیاس تجدیدنظر شده رفتارهای پیش‌اجتماعی بود. یافته‌های حاصل از تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که مصرف‌کنندگان مواد صنعتی در سیستم فعال‌سازی رفتاری و زیرمقیاس‌های روی‌آورد و اجتناب فعال، نمرات به‌مراتب بالاتری کسب کردند؛ در حالی که در سیستم‌های بازداری رفتاری و ستیز-گریز تفاوت معناداری مشاهده نشد. در ابعاد شخصیتی، گروه صنعتی نمرات بالاتری در نوجویی، آسیب‌پرهیزی، پشتکار، خودراهبری و خودفراروی داشتند، اما مصرف‌کنندگان سنتی در بعد پاداش‌وابستگی و شاخص‌های رفتار اجتماعی (نوع‌دوستانه و متابعت‌آمیز) برتری نشان دادند. نتایج حاکی از آن است که الگوی مصرف مواد صنعتی با پروفایل شخصیتی تکانش‌گرتر و فروپاشی عمیق‌تر در کارکردهای اجتماعی مرتبط است، در حالی که مصرف‌کنندگان سنتی پیوندهای اجتماعی و پاسخ‌دهی به پاداش‌های محیطی را بیشتر حفظ کرده‌اند. این یافته‌ها بر ضرورت بازنگری در پروتکل‌های درمانی و طراحی مداخلات متمایز مبتنی بر نوع ماده مصرفی و زیربناهای عصبی-شخصیتی در حوزه روان‌شناسی اعتیاد تأکید می‌کند.


صفحه 4 از 4    
4
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه پژوهش در سلامت روانشناختی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 |

Designed & Developed by : Yektaweb